دیوانه دنیای خودش را می شناسد

امروز و فردای خودش را می شناسد

بعد از هزاران سال رسم عشق‏بازی

دیگر خودش جای خودش را می‏شناسد

دیوانه مثل ماهی زندانی تنگ

آغوش دریای خودش را می‏شناسد

حتی اگر چشم تماشا را بگیرند

او دست لیلای خودش را می‏شناسد

دیوانه و انکاردل؟! این نادرست است

او عشق زیبای خودش را می‏شناسد

او خوب می‏داند چه می خواهد بگوید

شاعر غزل های خودش را می شناسد

این حرف ها را پای من نگذار ای عشق

دیوانه امضای خودش را می شناسد

پیمان صفردوست