یه شعر از خودم
مردم از این همه اندوه مرا یار کجاست
بهر بیمار بگویید پرستار کجاست
شب و روزم همه بی ماه رخش تاریک است
ای همه شب زدگان ماه شب تار کجاست
مرد پروانه از این دربه دری و غم یار
شمع گریان زچه رو رام شد و نار کجاست
ناز شیرین که کشد بعد فراق فرهاد
تیشه و سنگ غم و ناله کُهسار کجاست
چشم گریان و رخ زرد مرا بین و مپرس
سرو خوش قامت و آن خنده به رخسار کجاست
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 19:4 توسط مجید نبوی
|