مردم از این همه اندوه مرا یار کجاست

بهر بیمار بگویید پرستار کجاست

شب و روزم همه بی ماه رخش تاریک است

ای همه شب زدگان ماه شب تار کجاست

مرد پروانه از این دربه دری و غم یار

شمع گریان زچه رو رام شد و نار کجاست

ناز شیرین که کشد بعد فراق فرهاد

تیشه و سنگ غم و ناله کُهسار کجاست

چشم گریان و رخ زرد مرا بین و مپرس

سرو خوش قامت و آن خنده به رخسار کجاست