شعری از شاعر معاصر آقای علی اصغر داوری
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضاء شدنش می ارزد
گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم دارم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد
با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظۀ برپا شدنش می ارزد
دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها ... گر چه در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 22:5 توسط مجید نبوی
|