یه غزل از خودم
دیگر مرا به گریه شبها بهانه نیست
دیگر دلم به کوی تو هر شب روانه نیست
آنقدر گفته اند از این عشق شاعران
اینک برای عشق دگر شعر خانه نیست
صاحبدلا زبهر خدا طعنه ام مزن
در سر مرا که دعوی شعر و ترانه نیست
دیوان سعدیم چو گشودم به پیش روی
دانستم این که گفته من شاعرانه نیست
این گفته ها ندای دل پاره پاره ایست
کز دست غم بریده و در فکر خانه نیست
اول نظر به دلبر گیسو طلا بکن
آنگه بدان که ناله من کودکانه نیست
معشوق چون به سوی رقیبان روانه شد
جز قبر و دفترم دگر از من نشانه نیست
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 22:44 توسط مجید نبوی
|