غزلی از امید صباغ نو
یک منظره کشیده ام - امّا چه فایده؟
وقتی که نیستی تو در اینجا چه فایده؟
دریا به رنگ آبیِ روشن ، پر از سکوت
وقتی که نیست ماهیِ دریا ، چه فایده ؟
بی تو به درد می خورد آیا تمامِ من؟
این شاعر همیشه ی تنها ؟چه فایده !
گفتی : بخند ، مرد که گریه نمی کند!
خندیده ام به ریش خودم ! ها ... چه فایده ؟
در یک اتاق خیس سه در سه بدون تو
با خاطرات یخ زده ی ما ، چه فایده ...
این منظره بدون تو زیبا نمی شود
از من نگیر بودن خود را ... چه فایده -
باید که تا نبودن تو عادتم شود
این سرنوشت من شده ... فردا ! چه فایده
روی دلم که پا بِگُذاری شکسته ام
این شد جواب عشق من آیا ؟ چه فایده!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 16:46 توسط مجید نبوی
|